درباره وزن شعر

مُردَم از این شعر و غزل، ای شه و سلطان ازل
مفـتعـلُـن  مفـتعـلُـن  مفـتعـلُـن  کـشـت  مـرا

در این مطلب به بحث درباره وزن شعر و تشخیص آن می‌پردازیم. همین‌جا بگویم که آنچه اینجا می‌خوانید بیشتر مباحثی تجربی است. یعنی که منبع مشخصی ندارد. البته من این اطلاعات را از دبیر ادبیات فارسی خودم (آقای آقاسی) در دبیرستان آموخته‌ام. با این حال بعضی تعاریف و اصطلاحات ساخته خودم هستند.

شعر موزون یعنی شعری که در مصراعهای آن هجاهای مشابهی تکرار شود. حالا هجا چیست و چند نوع دارد؟ برای پاسخ به این سوال اول یابد ببینیم در زبان فارسی صداها چگونه تقسیم‌بندی می‌شوند.

حروف صدادار و ‌صداها

در زبان فارسی اصولاً دو نوع حرف داریم: صدادار و بی‌صدا. حروف بی‌صدا (یا صامت) اکثر حروف زبان فارسی را تشکیل می‌دهند؛ مثل ب، پ، ت، ث… اما حروف صداداری که اغلب می‌شناسید عبارتند از الف، و، و ی. در اینجا به جای اصطلاح «حروف صدادار» از اصطلاح «صداها» (مُصَوّتها) استفاده می‌شود، زیرا حرکتها را هم شامل می‌شود. صداها را به دو دسته تقسیم می‌کنیم: صداهای کوتاه ـَــِــُ و صداهای بلند آ،او،ای. بنابراین توجه کنید که دراینجا تقسیم‌بندی بیشتر شنیداری است تا نوشتاری. الف (یا همان همزه – ء)، و و ی ممکن است در جایی حرف بی‌صدا به حساب آیند، مثلاً در «یاوه» ی و و حرف بی‌صدا هستند.

هجاها

هجا همان بخش است -بخش کردن را از کلاس اول دبستان به خاطر آورید-. برای مثال در مصراع زیر

اوّل دفتر به نام ایزد دانا

هجاها عبارتند از:

اَو . وَ . لِ . دَف . تَر . بِ . نا . مِ . ای . زَ . دِ . دا . نا

همان طور که گفتم هجاها را آن طور که می‌شنویم جدا می‌کنیم، مثل «به» که به صورت «بِ» نوشته شده.

۳ نوع هجا داریم:

  • هجای کوتاه: ترکیب یک حرف بی‌صدا و یک صدای کوتاه. مثل: بِ.
  • هجای بلند: ترکیب یک حرف بی‌صدا و یک صدای بلند؛ مثل: با، یا ترکیب دو حرف بی‌صدا و یک صدای کوتاه مثل: بَر.
  • هجای کشیده: هجایی که طولانی‌تر از هجای بلند باشد. مثل خاست که شامل سه حرف بی‌صدا و یک صدای بلند است.

برای اینکه بتوانیم هجاها را به شکل بصری تبدیل کنیم برای هر کدام علامتی قرار می‌دهیم.

  • هجای کوتاه: -‌
  • هجای بلند: ن (در واقع یک نیم دایره!)
  • هجای کشیده: – ن

ار همینجا معلوم می‌شود که به جای یک هجای کشیده می‌توان دو هجای بلند و کوتاه پشت سر هم قرار داد و بر عکس.

بنابراین مصراع بالا را این طور علامت گذاری می‌کنیم:

- ن ن – - ن – ن – ن ن – -

اگر دقت کنید می‌بینید که «ای» در ایزد یک هجای بلند حساب شده چون در واقع ترکیب یک حرف بی‌صدا (همزه – ء) و یک صدای بلند (ای) است.

حالا بقیه این شعر را به علائم هجایی تبدیل کنید و ببینید وزن شعر سعدی درست هست یا نه!!

اوّل دفتر به نام ایزد دانا

صانع و پروردگار و حیّ توانا

اکبر و اعظم خدای عالم و آدم

صورت خوب آفرید و سیرت زیبا…

چی؟ درست نبود؟!

اَو . وَ . لِ . دَف . تَر . بِ . نا . مِ . ای . زَ . دِ . دا . نا

صا . نِ . عُ . پَر . وَر . دِ . گا . رُ . حَی . یِ . تَ . وا . نا

اَک . بَ . رُ . اَع . ظَم . خُ . دا . یِ . عا . لَ . مُ . آ . دَم

صو . رَ . تِ . خو . با . فَ . ری . دُ . سی . رَ . تِ . زی . با

می‌بینید که بعضی هجاها از قسمتی از یک کلمه و قسمتی از کلمه دیگر تشکیل شده (مثل «با» در «خوب آفرید») چراکه این طور شنیده می‌شود. حالا هجاها را به علامت تبدیل کنید. حتماً درست است.

حالا عبارت زیر را هم با علائم هجایی بنویسید:

مفتعلن فاعلاتُ مفتعلن فَع

این وزن شعر سعدی است.

بحور عروض

وزنها، یا همان «بحرهای عروض» هر کدام اسمی دارند. عَروض در واقع علم شناخت وزن است (پس همچین کشکی هم نیست!!). هر بحر اسمی دارد و بر اساس تعداد تکرار اجزاء آن و تغییراتی که در ریشه آن انجام می‌گیرد صفاتی به آن می‌دهند. مثلاً وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات را بحر رمل مسدس محذوف می‌نامند چون رَمَل است (از ریشه فاعلاتن) و مسدس (این ریشه شش بار در یک بیت تکرار می‌شود) و محذوف (از آخر یکی از فاعلاتن‌ها یک حرف حذف شده). اسم بقیه وزنها را از من نخواهید چون نمی‌دانم. ولی وزنها را می‌توان به تجربه شناخت.

شاهنامه: چو فردا برآید بلند آفتاب: فعولن فعولن فعولن فعل

مثنوی: بشنو از نی چون حکایت می‌کند: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

لیلی و مجنون: لیلی سر زلف شانه می‌کرد: مفعولُ مفاعلن فعولن

رباعی: این چرخ فلک که ما در آن حیرانیم: مستفعل مستفعل مستفعل فع

دو بیتی: بیا تا قدر یکدیگر بدانیم: مفاعیلن مفاعیلن فعولن

و مثالهایی از غزلیات حافظ:

الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

ای روی ماه منظر تو نو بهار حسن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

و بسیاری مثالهای دیگر. این وزن آخری را من خیلی دوست دارم.

شاید حین بررسی این مثالها به نکته‌هایی برخورده باشید: مثلاً در «چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست» هجای «نِ» در :سخن» یک هجای بلند حساب شده است! چرا؟ چون اگر شعر را با وزن درست بخوانید مجبورید این هجا را بکشید. فرض کنید شعر این بود :«چو بشنوی سخنی اهل دل مگو که خطاست» می‌بینید که وزن به هم نمی‌خورد. پس در اینجا یک هجای کوتاه در فضای یک هجای بلند قرار گرفته و برای صحیح خواندن شعر باید آن را کشیده‌تر خواند. نکته دیگر در «این چرخ فلک که ما در آن حیرانیم» است. اگر آن را به علائم هجایی تبدیل کنید می‌شود:

- – ن ن – ن - ن – - - -

و اگر وزن آن را به علا ئم تبدیل کنیم می‌شود:

- – ن ن – - ن ن – - ن ن -

خوب این دو تا که هیچ شباهتی با هم ندارند!!

دو نکته در اینجا وجود دارد:

اول اینکه می‌توان جای یک هجای کوتاه و یک هجای بلند پشت سر هم را عوض کرد (فقط یک بار در یک مصراع) بدون اینکه آهنگ وزن به هم بریزد. در اینجا هجاهای ششم و هفتم (قرمز) جابجا شده‌اند.

دوم اینکه می‌توان به جای دو هجای کوتاه یک هجای بلند قرار داد. این اتفاق در دو هجای کوتاه آخر (سبز) افتاده است.

پیچیده شد؟؟ همان طور که گفتم وزن آن چیزی است که می‌شنوید. تا زمانی که گوشتان به شناخت وزن عادت نکرده تبدیل کردن هجاها به علائم کمک کننده است، به شرط اینکه این چند نکته گفته شده را هم در نظر داشته باشید.

و نکته آخر اینکه هجای آخر هر چه باشد در وزن یک هجای بلند حساب می‌شود.

حالا دوباره وزنهای گفته شده را با شعرها مقایسه کنید.

امیدوارم سودمند بوده باشد. حالا اگر سوالی هست، بپرسید!

دیدگاه (۰)