شیخ صنعان
عطار
آخر الامر آن صنم چون راه یافت
ذوق ایمان در دل آگاه یافت
شد دلش از ذوق ایمان بیقرار
غم درآمد گرد او بی غمگسار
گفت شیخا طاقت من گشت طاق
من ندارم هیچ طاقت در فراق
میروم زین خاندان پر صداع
الوداع ای شیخ عالم الوداع
این بگفت آن ماه و دست از جان فشاند
نیم جانی داشت بر جانان فشاند
قطرهای بود او درین بحر مجاز
سوی دریای حقیقت رفت باز
زین چنین افتد بسی در راه عشق
این کسی داند که هست آگاه عشق
