آدم
خلیل جوادی
خالق شبی نشست و حسـابی غم آفـــرید
شــــادی هـم آفـــرید، ولیکن کــم آفــــرید
یک لحظه آن دو رابه هم آمیخت، عشق شد
آنگـــــاه بی درنگ از آن «آدم» آفــــــرید
خلیل جوادی
خالق شبی نشست و حسـابی غم آفـــرید
شــــادی هـم آفـــرید، ولیکن کــم آفــــرید
یک لحظه آن دو رابه هم آمیخت، عشق شد
آنگـــــاه بی درنگ از آن «آدم» آفــــــرید
باران
حس میکنم دوباره غزل می شود تنت
چون سیب سرخ باغ عسل می شود تنت
مینوشم از بهار لبت شهد شعر را
وقتی به بحر سوژه بدل می شود تنت
نقاشی نگاه تورا ماه میکشد
درچشم هرستاره مثل میشود تنت
میمانم اینکه ازچه بگویم برای تو
هرصبح وشب اسیرجدل میشود تنت
هردم که پلک میزنی وچشم میشوم
بت خانه این جهان و [...]
بوالفضول الشعرا
آدم عجیب نیست که عاشق شود ولی
عاشق دریغ و درد که آدم نمیشود!
عطار
آخر الامر آن صنم چون راه یافت
ذوق ایمان در دل آگاه یافت
شد دلش از ذوق ایمان بیقرار
غم درآمد گرد او بی غمگسار
گفت شیخا طاقت من گشت طاق
من ندارم هیچ طاقت در فراق
میروم زین خاندان پر صداع
الوداع ای شیخ عالم الوداع
این بگفت آن ماه و دست از جان فشاند
نیم جانی داشت بر جانان فشاند
قطرهای بود او [...]
سعید بیابانکی
به ما مخند که جای گریستن بر خویش
نشسته ایم دمادم به سوگواری تو…
سعید بیایانکی
چو بوی پونه از دکّان عطاری بزن بیرون
هوای عاشقان شهر اگر داری، بزن بیرون
تو را آیینه ها در بینهایت چشم در راهاند
از این نُه توی آه اندودِ زنگاری، بزن بیرون
زدم از اصفهان بیرون که بوی گاو خونی داشت
تو هم ای شیخ! از این چاردیواری بزن بیرون*
الا ای جمعهی سرخی که رنگ عید نوروزی
از [...]
محمد رضا ترکی
و دانه های شن ساعت زمان بی تو
مگر ز تنگه دلهای تنگ می گذرند؟!
ابن محمود
مثل یک سطر بلاتکلیفم
آخر یک غزل پُست مدرن؛
تو بیا
جای خالیّ خودت را بنویس.
باوهیال
تصنیف «تو ای پری کجایی»، باران
یک چتر و قدم ، قدم دوتایی، باران
با کسب اجازه بانو از محضرتان
یک بوسه همین جای رباعی … باران
بیدل دهلوی
ز ناامیدی خمیازههای ساغر خالی…