پروفسور ترابینژاد
این شعر را بعد از ملاقات با پروفسور ترابینژاد در تاریخ ۲ / ۴ / ۸۳ گفته بودم. امروز آن را از لابهلای کاغذ پارههایم پیدا کردم. هفته پیش هم پروفسور اصفهان بود.
قدم به خانه چشمم نهاد چون خورشید
کسی که صبح از او درس سر زدن میدید
نگاه روشن او با تمام خستگیش
به روی دیده مشتاق روز میخندید
چو آب، پاک و زلال و چو خاک، افتاده
اگر چه سرو وجودش به ابر میسایید
شنید و گفت و شنیدیم ماجرایش را
خلاصهای شنو از ماجرای گفت و شنید:
«مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید»
بازتاب
بازتاب URL برای این نوشته:
http://blog.drnavid.ir/1389/05/10/torabinejad/trackback/