ارسال برای مرداد

۱۲:۳۳ ق.ظ

کج دار و مریز

رفتــم بـه سـر تـربت شمس تبـریـــز
دیــدم دوهــــزار زنگیــــان خونــریـــز
هر یک به زبان حال با من می گفت
جامی که به دست توست کج دار و مریز

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۱:۵۴ ب.ظ

الاغ!

روز وصل این سخنم گوش بکن
تا بُوَد در شب هجران چو چراغ:
گـر الاغی به تـو یک بـوسه زند
به که گردی تو به یک بوسه الاغ!!

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۱:۲۶ ب.ظ

فطره

مهدی اخوان ثالث
بگیر فطره‌ام، اما مخور، برادر جان!
که من در این رمضان قوتِ غالبم غم بود!

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۴:۲۸ ب.ظ

پروفسور ترابی‌نژاد

این شعر را بعد از ملاقات با پروفسور ترابی‌نژاد در تاریخ ۲ / ۴ / ۸۳ گفته بودم. امروز آن را از لابه‌لای کاغذ پاره‌‌هایم پیدا کردم. هفته پیش هم پروفسور اصفهان بود.
قدم به خانه چشمم نهاد چون خورشید
کسی که صبح از او درس سر زدن می‌‌دید
نگاه روشن او با تمام خستگیش
به روی دیده مشتاق [...]

» باقی این نوشته را بخوانید ...
|