قامت ناساز بیاندام ما
هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتم کـه لطفش دائم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتم کـه لطفش دائم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
قیصر امین پور
کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای ، دورِ اجاقی ساده بود
شب که می شد نقشها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود
می شدم پروانه ، خوابم می پرید
خوابهایم اتفاقی ساده بود
زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود
ساده [...]
آسوده بر کنار چو پرگار میشدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
از ابن محمود
گربه
گنجشک را نمیفهمید
گفت:
پرواز مطلقاً ممنوع!