دینداری
خرقه پوشیّ من از غایت دینداری نیست
پردهای بر سر صد عیب نهان میپوشم
خرقه پوشیّ من از غایت دینداری نیست
پردهای بر سر صد عیب نهان میپوشم
قاضی نظام الدین خوانساری
هر چند میگریزی از من، نگارک من!
میگیرمت چو روزه، ماه مبارک من!
رهی معیری
نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی، نه بر لبهای من آهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
گهی افتان وخیزان چون غباری در بیابانی
گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی
کیام من؟ آرزو گم کردهای تنها و سرگردان
نه آرامی، [...]
از بوالفضول الشعراء
… از هر دو لُپَت بوسه به من دادی و احسنت
این «لُپ لُپ»ات ای دوست عجب جایزهای داشت …
خیام
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آن است و نه این
تصنیف از ملک الشعراء بهار – با صدای تاج اصفهانی
به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی
به زنده رودش سلامی ز چشم ما رسانی
ببر از وفا کنار جلفا
به گل چهرگان سلام ما را
شهر پر شکوه، قصر چلستون، کن گذر به چارباغش
گر شد از کفت یار بی وفا کن کنار پل سراغش
بنشین در کریاس، یاد شاه [...]