سال و فال
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بـادت انـدر شـهـریـاری بـر قـرار و بـر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقی، بخت عالی، تخت رام
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بـادت انـدر شـهـریـاری بـر قـرار و بـر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقی، بخت عالی، تخت رام
سعدی
شخصم به چشم عالمیان خوب منظر است
وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پیش
طاووس را به نقش و نگاری که هست، خلق
تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش
اخوان ثالث
ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه ز هر بگـو مگـوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هـر روز قــرار روز آیـنـده
عمر آینـه بـهـشـت، امـا آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
امروز دلم شکسته وخستهاست
زیرا یکی از دریچهها بستهاست
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هر [...]
این شعر در یکی از شماره های نشریه ارمیا پیوست یکی از شماره های مجله استعدادهای درخشان (بیشتر از ۱۰ سال پیش!) چاپ شده بود. اسم شاعر را هم یادم نیست!
این سوی کوچه شمع، آیینه، شب شعر
آن سوی کوچه مادری، طفلی تب آلود
این سو کسی دنبال یک تشبیه میگشت
آن سو کسی در جستجوی همدلی بود
***
وقتی [...]
از فاضل نظری (از بورد دانشجویان ترم ؟ پزشکی اصفهان)
از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پوشاندهاند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه [...]
برای ایمان
روزی دل من خراب و دیوانه و مست
چینیّ دلت ز دستش افتاد و شکست
امروز بر آن میزنی از کینه تو بَست
ای دوست بیا که چسب بخشش هم هست
ابریست آسمان و از آن نم نمیچکد
بر برگهای خاطره شبنم نمیچکد
مینوشم از طبیعت و مهتاب و گل ولی
یک قطره شعر بر لب ذهنم نمیچکد
بیهوده می روم به تماشاسرای شهر
از موجهای منظره جز غم نمیچکد
با شعله غروب عجب قیری آب شد
از بام شب ستاره یکی هم نمیچکد
ابر دو چشمم از لج این خشکسال عشق
باران اشک بر [...]
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود…
در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر
عافیت را با نظر بازی فراق افتاده بود…
حافظ آن ساعت که این نظم پریشان مینوشت
طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود.